روزنامه ایران نوشت: چندی پیش مرد میانسالی به اداره پلیس رفت و از سرقت خودرویش شکایت کرد.

او گفت: از شهری در اطراف تهران دو مرد و یک زن را به‌عنوان مسافر سوار کردم. در بین راه آنها اعتماد مرا جلب کردند. زمانی که به تهران رسیدیم، از من خواستند تا برایشان بستنی بخرم. من هم بدون آنکه سوئیچ را از روی خودرو بردارم پیاده شدم و آنها از این فرصت استفاده کرده و خودرویم را به سرقت بردند.

درحالی که با شکایت راننده پژو 405 پلیس تحقیقات خود را برای شناسایی سارقان آغاز کرده بود کارآگاهان با یک پرونده زورگیری رو به رو شدند که سارقان سوار بر همین خودروی مسروقه از مردی زورگیری کرده بودند. مهندس جوانی که شاکی این پرونده بود در تحقیقات گفت: در شرق تهران سوار خودروی پژو 405 شدم، به غیر از راننده، زن جوانی روی صندلی جلو نشسته بود و یک مرد جوان هم روی صندلی عقب بود. پس از طی مسافتی راننده تغییر مسیر داد و در نهایت هم در محل خلوتی نگه داشت. مرد جوانی که روی صندلی عقب نشسته بود چاقویی را که به همراه داشت به طرف من گرفت و با تهدید گفت کارت عابر بانک و گوشی تلفن همراهم را به او بدهم. من مقاومت کردم و آنها با چاقو به جانم افتادند و پایم را زخمی کردند. بعد از سرقت هم از خودرو به بیرون پرتابم کردند، آن زمان به قدری حالم بد بود که نتوانستم شماره پلاک خودرو را یادداشت کنم.

با بررسی دوربین‌های مداربسته اطراف محل سرقت مشخص شد خودروی پژو همان خودرویی بوده که مدتی قبل از راننده میانسال به سرقت رفته بود.

با این فرضیه که مسافربرنماها سرقت‌های مشابه دیگری نیز در محدوده شرق تهران انجام دهند، گشت‌های ویژه پلیس به دستور بازپرس شعبه نهم دادسرای امور جنایی تهران وارد عمل شدند.

در نهایت 24 ساعت پس از شکایت مهندس جوان، مأموران پلیس موفق شدند خودروی پژو را در حالی که مرد جوانی سرنشین آن بود شناسایی و متهم را دستگیر کنند.

وی پس از دستگیری به 12 سرقت اعتراف کرد و گفت: مدتی قبل با فتانه در تلگرام آشنا شدم، بعد از مدتی به او علاقه‌مند شدم و صیغه‌اش کردم. در یکی از شب نشینی‌ها فیلمی سینمایی دیدم که موضوع فیلم سرقت بود. از آنجا که وضع مالی‌ام خوب نبود این فیلم وسوسه‌ام کرد تا با همان شگرد سرقت کنیم. به شوخی موضوع را برای فتانه مطرح کردم و او هم خیلی استقبال کرد. برای این کار نیاز به نفر سومی داشتیم و زمانی که به دوستم فرشید موضوع را گفتم او هم با ما همراه شد. قبل از سرقت پژو، یک خودروی پراید را سرقت کردم. شگرد سرقت به این صورت بود که به‌عنوان مسافر سوار می‌شدیم و بعد از جلب اعتماد راننده از او می‌خواستیم که برایمان خرید کند.

راننده هم که به ما اعتماد کرده بود سوئیچ را روی ماشین می‌گذاشت و ما هم بلافاصله آن را سرقت می‌کردیم. بعد هم با فتانه و دوستم مسافر سوار می‌کردیم؛ چون فتانه با ما بود مسافرها اعتماد می‌کردند و راحت‌تر سوار ماشین می‌شدند. خودروی پراید را بعد از چند سرقت رها کردیم و این بار خودروی پژو را سرقت کردیم. تا به حال هم از 12 نفر زورگیری کرده‌ایم.

با اعتراف مرد جوان، همدست او نیز شناسایی و در اطراف تهران دستگیر شد. بازپرس سهرابی دستور دستگیری فتانه و همچنین شناسایی مالباختگان این باند را صادر کرد.


موضوعات مرتبط: حوادث

تاريخ : یکشنبه بیستم خرداد ۱۳۹۷ | 10:50 | نویسنده : |

روزنامه خراسان: درگیری‌های جداگانه در پارک‌های مشهد، درحالی طی چند ساعت دو حادثه مرگبار را رقم زد که تحقیقات گسترده برای دستگیری عاملان یکی از نزاع‌ها همچنان ادامه دارد وعامل قتل دیگر نیز به جرم خود اعتراف کرده است.

اولین حادثه مرگبار که روی چمن‌های پارک ملت مشهد عصر روز چهارشنبه گذشته رخ داد، از آن جا آغاز شد که مردی ۶۲ ساله همسر صیغه‌ای اش را در حالی روی نیمکت پارک دیده بود که دو پسر جوان نیز اطراف وی نشسته بودند. مرد مذکور بی محابا به سوی همسرش رفت و با چهره‌ای خشم آلود کارد بزرگ را از داخل پلاستیک بیرون کشید. او در حالی که فریاد می‌زد چرا پاسخ تلفن هایم را نمی‌دهی، مقابل چشم رهگذران و پارک نشینان به سوی زن ۳۵ ساله حمله ور شد. زن جوان که خود را در یک قدمی مرگ می‌دید، وحشت زده و هراسان به داخل چمن‌ها دوید تا از چنگ همسر خشمگینش بگریزد، اما مرد ۶۲ ساله خود را به او رساند و از پشت سر ضرباتی را با نوک تیز کارد به پیکر وی فرود آورد.

زن مذکور که با این ضربات روی چمن‌ها افتاده بود، از شدت ترس خودش را جمع کرد، ولی در همین لحظه ضربه مرگبار دیگر کارد بزرگ به قفسه سینه اش نشست و نفس هایش به شماره افتاد. گزارش خراسان حاکی است، مردم با دیدن این صحنه هولناک، بلافاصله با پلیس و نیرو‌های امدادی تماس گرفتند و از فرار مرد مهاجم نیز جلوگیری کردند. دقایقی بعد زن ۳۵ ساله به بیمارستان فارابی مشهد انتقال یافت، اما تلاش پزشکان و کادر درمانی برای نجات او به نتیجه نرسید و این زن جوان بر اثر عوارض ناشی از اصابت کارد بزرگ آشپزخانه، جان خود را از دست داد.

با گزارش این حادثه تلخ به بازپرس ویژه قتل عمد، تحقیقات قضایی درحالی از حدود ساعت ۱۱ شب چهارشنبه آغاز شد که کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی، بررسی‌های تخصصی خود را با صدور دستورات ویژه‌ای از سوی قاضی احمدی نژاد ادامه می‌دادند. مرد ۶۲ ساله که با دستور مقام قضایی به مقر انتظامی منتقل شده بود در همان دقایق اولیه بازجویی لب به اعتراف گشود و راز جنایت هولناک خود را فاش کرد. این مرد به کارآگاهان گفت: چند سال قبل وقتی همسرم فوت کرد من با یکی از دخترانم که مجرد است به زندگی ادامه دادم. این درحالی بود که دو دختر دیگرم ازدواج کرده و به دنبال سرنوشت خودشان رفته بودند. متهم این پرونده جنایی افزود: حدود یک سال قبل با زن جوانی آشنا شدم که در منطقه هاشمیه سکونت داشت. بعد از مدتی او را به عقد موقت خودم درآوردم و ماهانه مبلغی حدود ۵۰۰ هزار تومان به او می‌پرداختم، ولی همه ماجرا از آن جا آغاز شد که از حدود ۱۰ روز قبل، آن زن دیگر به تماس‌های من پاسخی نمی‌داد تا این که عصر روز چهارشنبه وقتی از پارک ملت عبور می‌کردم ناگهان همسرم را دیدم که با دو جوان غریبه روی نیمکت پارک نشسته است.

خودم را از دید او مخفی کردم و به منزلم رفتم. چای نوشیدم و در حالی که افکارم به شدت درگیر بود کارد بزرگ آشپزخانه را داخل پلاستیک گذاشتم و دوباره از سمت بولوار امامت به درون پارک رفتم.

آن‌ها در نقطه‌ای که میز‌های شطرنج گذاشته شده است و در مکانی خلوت نشسته بودند. در یک لحظه کارد را بیرون کشیدم و به سوی همسرم حمله کردم. او فرار کرد، اما من بلافاصله به او رسیدم و ضربات چاقو را بر پیکرش فرود آوردم. گزارش خراسان حاکی است، در پی اعترافات صریح متهم، دستور بازداشت موقت وی از سوی قاضی احمدی نژاد صادر شد تا تحقیقات بیشتری از سوی کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی درباره ادعا‌های متهم صورت گیرد.

قتل در پارک رجاء

بنابر گزارش خراسان، هنوز تحقیقات قاضی شعبه ۲۰۸ دادسرای عمومی و انقلاب مشهد و کارآگاهان اداره جنایی درباره جنایت هولناک پارک ملت ادامه داشت که دوباره زنگ تلفن قاضی ویژه قتل عمد به صدا درآمد و خبر قتلی دیگر در بی سیم‌های پلیس پیچید. خلاصه این خبر حاکی از آن بود که جوان ۱۹ ساله‌ای به ضرب چاقوی افراد ناشناس در پارک رجاء منطقه شهرک شهید رجایی مشهد به قتل رسیده است. در پی دریافت این خبر بلافاصله قاضی احمدی نژاد در کنار کارآگاهان پلیس آگاهی و در حالی که عقربه‌های ساعت از ۲ بامداد گذشته بود عازم بیمارستان شهید هاشمی نژاد شدند. بررسی‌های مقدماتی بیانگر آن بود که جوان ۱۹ ساله، طی درگیری با چند نفر در پارک رجاء مجروح شده که پس از انتقال به مرکز درمانی جان باخته است. تحقیقات شبانه مقام قضایی و کارآگاهان به محل نزاع کشیده شد، جایی که چمن‌های پارک رنگ خون گرفته بود.

بررسی‌های غیرمحسوس و اظهارات شاهدان حکایت از آن داشت که چند جوان به دو زن که همراه سه مرد بودند، نگاه می‌کردند که همین موضوع منجر به کشمکش و مشاجره بین آن‌ها شد، اما در این میان ناگهان برق تیغه‌های چاقو در هوا درخشید و سینه پسر ۱۹ ساله‌ای را شکافت. گزارش خراسان حاکی است اگرچه ضاربان از محل گریخته اند، اما با دستگیری سه مظنون، عاملان اصلی جنایت توسط کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی شناسایی شده اند که عملیات اطلاعاتی برای دستگیری آنان ادامه دارد.


موضوعات مرتبط: حوادث

تاريخ : شنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۷ | 12:4 | نویسنده : |

خبرگزاری ایرنا: فرمانده انتظامی تویسرکان گفت: جسد یک دختر ۱۷ ساله در مخروبه‌ای در روستای قلقلرود این شهرستان کشف شد.

سرهنگ محمد معصومی اظهار داشت: طبق بررسی‌های اولیه این دختر نوجوان که معتاد به مصرف مواد مخدر بود به علت سوء مصرف مواد مخدر جان خود را از دست داده است.

فرمانده انتظامی شهرستان تویسرکان بیان کرد: با این وجود جسد این فرد برای تحقیقات بیشتر و ارائه نظریه دقیق درباره علت مرگ تحویل پزشکی قانونی شده است.

به گفته مدیرکل پزشکی قانونی همدان، ۱۰۷ تن بر اثر سوء مصرف مواد مخدر سال گذشته جان خود را از دست دادند که ۱۰ نفر از آن‌ها زن بودند.


موضوعات مرتبط: حوادث

تاريخ : شنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۷ | 12:2 | نویسنده : |

خبرگزاری ایسنا: مدیرکل امور اتباع و مهاجرین خارجی استانداری اصفهان گفت: با توجه به تأکیدات دادستان در چارچوب قوانین و مقررات و بدون هیچ‌گونه مسامحه و با سرعت به این پرونده تجاوز رسیدگی خواهد شد و تابعیت و ملیت متهم تأثیری در رسیدگی به پرونده ندارد.

مهدی سلیمانی در خصوص پرونده تجاوز به کودک 5 ساله افغانستانی، اظهار کرد: پس از وصول گزارش مبنی بر کودک آزاری دختر 5 ساله افغانستانی، مراتب از سوی فرمانداری شهرستان، مقامات قضایی، نیروی انتظامی و بهزیستی مورد پیگیری قرار گرفت و با تلاش های کادر بیمارستان ضمن تکمیل روند درمانی، وی در کمتر از 24 ساعت از بیمارستان ترخیص و تحویل خانواده خود شد.

وی افزود: در چارچوب وظایف ذاتی، حمایت روانی و اجتماعی از کودک و خانواده وی از ابتدای حادثه توسط بهزیستی و اورژانس اجتماعی صورت گرفته و کماکان این خدمات ارائه می شود و معاضدت های قضایی لازم به این خانواده برای تکمیل پرونده و رسیدگی نهایی صورت خواهد گرفت. با توجه به تأکیدات دادستان در چارچوب قوانین و مقررات و بدون هیچ گونه مسامحه و با سرعت به این پرونده رسیدگی خواهد شد و تابعیت و ملیت متهم تأثیری در رسیدگی به پرونده ندارد.

مدیرکل امور اتباع ومهاجرین خارجی استانداری اصفهان مرجع تشخیص کودک آزاری و نوع آن را در صلاحیت پزشکی قانونی و قاضی پرونده اعلام و تأکید کرد: تا قبل از تکمیل تحقیقات توسط ضابطین قضایی هرگونه اظهار نظر در این خصوص فاقد اعتبار است و شاهد عینی تنها یک نفر را به عنوان کودک آزار مشاهده کرده و ادعای صورت گرفته در این زمینه صحت ندارد.

سلیمانی ادامه داد: تحقیقات با حفظ حرمت خانواده و همچنین خدشه دار نشدن روند شناسایی متهم با جدیت در حال انجام است.

وی با اشاره به حضور بالغ بر 170 هزار نفر تبعه افغانستانی دارای مدرک قانونی اقامت در استان اصفهان، گفت: سیاست جمهوری اسلامی ایران حفظ کرامت این مهاجران و ارائه خدمات بهداشتی، درمانی، آموزشی، قضایی و انتظامی به درخواست های آنان بدون توجه به مدرک اقامتی آنان است.


موضوعات مرتبط: حوادث

تاريخ : سه شنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۷ | 19:42 | نویسنده : |

روزنامه خراسان نوشت: زن جوانی که به اتهام تهمت و افترا به کلانتری احضار شده بود، درحالی که بیان می کرد آتش انتقام را شعله ور کردم اما شعله های وحشتناک این آتش مرا هم سوزاند، درباره چگونگی وقوع ماجرا به کارشناس و مددکار اجتماعی کلانتری مشهد توضیح داد.

وی گفت: از روزی که پا به خانه «عباس» گذاشتم و زندگی مشترکم را آغاز کردم حتی یک روز خوش را به یاد ندارم، او آن قدر غرور داشت که حرف هیچ کس را قبول نمی کرد و به هر بهانه ای مرا زیر مشت و لگد می گرفت. عباس دست بزن داشت، با وجود این، هر بار که مرا کتک مفصلی می زد از کارش پشیمان می شد و عذرخواهی می کرد اما باز هم چند ساعت بعد دوباره کتک کاری هایش شروع می شد.

در این میان سوسن خانم سنگ صبورم شده بود. او در همسایگی ما زندگی می کرد و ساعت ها پای درد دل من می نشست. با آن که خودش نیز اختلافات زیادی با همسرش داشت اما هیچ گاه حرفی از طلاق نمی زد ولی با ساختن رویاهای زیبایی در ذهن من، تشویقم می کرد تا از عباس طلاق بگیرم.

او چنان از زیبایی و جوانی من سخن می گفت که انگار الان چند شاهزاده سوار بر اسب سفید، منتظر رقابت بر سر خواستگاری از من هستند. خلاصه آن قدر تحت تاثیر حرف های شیطانی او قرار گرفتم که در نهایت با بخشیدن مهریه ام از عباس جدا شدم و حضانت فرزندم را نیز قبول کردم.

روزها می گذشت و من در تنگناهای مشکلات اقتصادی و بی پولی قرار گرفته بودم اما نه تنها از آن شاهزاده های خوش تیپ خبری نبود بلکه معتاد کارتن خوابی هم به خواستگاری ام نیامد. هر روز زندگی بر من سخت می گذشت و به خاطر بیکاری، نمی توانستم هزینه های زندگی خود و فرزندم را تامین کنم. در این شرایط بود که از سوسن خانم خواستم چاره ای برایم پیدا کند اما با پیشنهاد وقیحانه او روبه رو شدم. سوسن از من خواست به عقد موقت مردی در آیم و پس از پایان مدت عقد موقت، پولی از آن مرد بگیرم و دوباره با فرد دیگری ازدواج کنم.

وقتی بعد از پرس و جو فهمیدم سوسن مقداری پول به آن مردی بدهکار است که قرار بود مرا به عقد خودش درآورد، تازه فهمیدم همه حرف های او برای جدایی از عباس به همین منظور بود تا با این نقشه، من به جای بدهکاری او با آن مرد ازدواج کنم.

تحمل این حرف ها برایم آن قدر سخت بود که تصمیم گرفتم از سوسن انتقام بگیرم. می خواستم چهره واقعی او و برخی ارتباطاتش را برای همسرش نمایان کنم و این گونه زندگی اش را به نابودی بکشانم. آرام آرام به صورت پیامکی و تلفنی با همسر سوسن ارتباط برقرار کردم تا اعتمادش را جلب کنم اما او موضوع را با همسرش در میان گذاشته بود. بدین ترتیب آن ها با ضبط مکالمات و پرینت پیامک ها، از من شکایت کردند .


موضوعات مرتبط: حوادث

تاريخ : جمعه یازدهم خرداد ۱۳۹۷ | 19:29 | نویسنده : |

روزنامه ایران: پسر جوان عاشق‌پیشه که از توجه دیگران به همسرش و رفتار صمیمی او با مردان فامیل در عذاب بود به جای جدایی، نقشه‌ای سیاه کشید.

«رضا» و «سارا» در یک میهمانی دوستانه با هم آشنا و در مدت کوتاهی دلباخته یکدیگر شدند. دختر جوان با وجود سن کمش خواستگارهای زیادی داشت اما به بهانه اینکه قصد ادامه تحصیل دارد به‌همه آنها جواب منفی می‌داد. تا اینکه «رضا» پا به زندگی او گذاشت.

ابراز علاقه و رفتار آرام پسر جوان، دیدگاه «سارا» را به زندگی کاملاً عوض کرده بود. دیگر از ازدواج فراری نبود بلکه رضا را مرد رؤیاهایش می‌دید. ارتباط عاشقانه آنها خیلی زود به سرانجام رسید و دختر و پسر جوان با وجود مخالفت خانواده‌هایشان در کمتر از دو ماه عقد و عروسی‌شان را برگزار کرده و زیر یک سقف رفتند.

زندگی «رضا» و «سارا» آنقدر آرام و رمانتیک بود که در مدت کوتاهی داستان عشق آنها زبانزد همه اقوام و دوستانشان شده بود. خانواده‌ها نیز از این شرایط راضی بودند.

چند ماهی از شروع زندگی آنها گذشته بود که اختلاف سلیقه‌ها کار دستشان داد. «سارا» با اینکه در خانواده مقیدی بزرگ شده بود اما پس از ازدواج چارچوب‌های زندگی‌اش را شکسته و به قول خودش آزاد شده بود. این شرایط اما به مذاق «رضا» خوشایند نبود. چند هفته اول برای اینکه او ناراحت نشود حرفی نمی‌زد تا اینکه کم کم به رفتارهای «سارا» و رفت و آمدهایش مشکوک شد.

«رضا» دیوانه‌وار همسرش را دوست داشت اما لجبازی‌های او کلافه‌اش کرده بود.اختلاف‌های آنها هر روز جدی‌تر می‌شد و پادرمیانی‌های خانواده‌ها هم اثری نداشت...

چند ماهی از آغاز زندگی مشترکشان گذشته بود، «رضا» که با گفت‌و‌گو نتوانسته بود همسرش را با خود همراه کند به خشونت رو آورد و در کمال ناباوری «سارا» را که حتی طاقت دیدن گریه‌اش را نداشت بیرحمانه مورد ضرب و شتم قرار داد.بعد از آن شب «سارا» دیگر حرف نمی‌زد. آرام شده بود. «رضا» تصور می‌کرد با این کارش او را سرعقل آورده و بعد از چند روز قهر، یک عذرخواهی عاشقانه همه چیز را مثل قبل زیبا می‌کند.او هرگز تصور نمی‌کرد این سکوت، آرامش قبل از طوفان است.

دو هفته از آن اتفاق گذشته بود که آنها به یک میهمانی دعوت شدند. «سارا» که در تمام این روزها تنها به انتقام فکر کرده بود در نخستین میهمانی نقشه‌اش را عملی کرد. او با لباسی ساده همراه «رضا» شد اما وقتی پا در میهمانی گذاشت کاری کرد که شوهرش شوکه شود. نمی‌توانست روابط صمیمانه همسرش با مردان را تحمل کند خونش به جوش آمده بود. همانجا بود که تصمیمش را گرفت. هنوز «سارا» را دوست داشت اما غیرتش اجازه نمی‌داد که کنار آن زن بی‌قید زندگی کند.

هزار فکر به ذهنش آمد. اما اینکه «سارا» را بعد از جدایی کنار مرد دیگری ببیند نیز برایش قابل هضم نبود.چند روز بعد از آن میهمانی، آنها دوباره دعوایشان شد و کارشان به زد و خورد رسید. دیگر وقت آن رسیده بود که کار را تمام کند. با عصبانیت از خانه خارج شد و با کمک واسطه‌ای اسلحه خرید و آن را پنهانی در انباری خانه پنهان کرد.«سارا» که صورتش پر از زخم و کبودی شده بود خودش را در خانه حبس کرده بود و به دیدن خانواده‌اش نمی‌رفت.

دو سه روزی از آن دعوای سخت گذشته بود که برادر «سارا» برای دیدن تنها خواهرش به خانه او آمد. او که با دیدن چهره کبود و مجروح او به خشم آمده بود نتوانست تا برگشتن «رضا» صبر کند و «سارا» را مجبور کرد وسایلش را بردارد تا به خانه پدرشان بروند. اما وقتی به چارچوب در رسیدند، «رضا» سر رسید.

او که از دیدن این صحنه یکه خورده بود در یک لحظه انگار دیوانه شد و به سمت انباری خانه دوید و اسلحه را برداشت. «سارا» و برادرش برای نجات جانشان به داخل ساختمان دویدند اما «رضا» مصر بود که کار را تمام کند و با چند شلیک هر دوی آنها را نقش بر زمین کرد...

بعد از آن شلیک‌ها خانه در سکوتی هولناک فرو رفته بود. «رضا» تازه فهمیده بود دست به چه جنایت وحشتناکی زده است. با گام‌های لرزان به سمت جسد «سارا» حرکت کرد. اسلحه هنوز در دستش بود. گوشی تلفن را برداشت و با خواهرش تماس گرفت و به قتل همسر و برادرزنش اعتراف و از او برای همیشه خداحافظی کرد... گوشی روی زمین افتاد و «رضا» کنار جسد «سارا» زانو زد. دست لرزانش را بالا آورد. اسلحه را روی شقیقه‌اش گذاشت وماشه را چکاند.

ساعتی بعد مأموران پلیس که در تماس خواهر «رضا» گزارش این فاجعه هولناک را دریافت کرده بود به محل جنایت اعزام شده و اجساد هر سه زن و مرد جوان را پیدا کردند.


موضوعات مرتبط: حوادث

تاريخ : پنجشنبه دهم خرداد ۱۳۹۷ | 11:26 | نویسنده : |

روزنامه شرق: مردی که دختری جوان را به قتل رسانده و جسدش را در رودخانه رها کرده بود، به ارتکاب جنایت اعتراف کرد.

کشف جسدی در مسیل رودخانه خشایار ساعت 9 صبح روز نهم شهریور سال گذشته از طریق مرکز فوریت‌های پلیسی 110 به کلانتری سیدخندان اعلام و با حضور مأموران در محل و انجام بررسی‌های اولیه مشخص شد کارگران شهرداری در زمان لایروبی رودخانه، با جسد پیچیده‌شده در داخل پتوی زردرنگ مواجه شده‌اند. بلافاصله با تأیید خبر اولیه، موضوع به اداره دهم پلیس آگاهی و بازپرس کشیک ویژه قتل دادسرای امور جنایی تهران اعلام شد و تحقیقات برای شناسایی و دستگیری قاتل یا قاتلان در دستور کار کارآگاهان قرار گرفت. در بررسی‌های اولیه به‌عمل‌آمده از سوی تیم تشخیص هویت و بررسی صحنه اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ مشخص شد جسد متعلق به زنی حدودا 30ساله است که چند روز از زمان فوت او می‌گذرد.

چند روز پس از تشکیل پرونده مقدماتی، اعضای یک خانواده با مراجعه به کلانتری گاندی اعلام کردند یکی از اعضای خانواده‌شان به نام «نگار» (31ساله) که با مدرک کارشناسی ارشد فیزیک در تهران مشغول به کار است، از چند روز قبل به تماس‌های تلفنی آنها پاسخ نمی‌دهد.

به همین علت اعضای خانواده نگار که به‌شدت نگران شده بودند، از شهرستان به تهران آمدند و ابتدا به محل سکونت نگار در محدوده میدان ونک رفتند و در ادامه به محل کار او مراجعه کردند، اما اطلاعی از وضعیت نگار کسب نکردند و در نهایت تصمیم گرفتند موضوع را به پلیس اطلاع دهند. کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی با بررسی سوابق افراد مفقودشده و مطابقت آنها با مشخصات جسد ناشناس فهمیدند جنازه متعلق به نگار است.

در ادامه خانواده نگار جسد را شناسایی کردند. خانواده نگار در توضیحات خود به کارآگاهان عنوان کردند: «نگار پس از اخذ مدرک کارشناسی‌ارشد در رشته فیزیک موفق به دریافت بورسیه تحصیلی مقطع دکترا در یکی از کشورهای اروپایی شده بود، اما به علت قانون کشور میزبان که امکان کار در آن کشور برای دانشجویان وجود ندارد، نگار به تهران آمد و مشغول به کار شد تا هزینه تحصیلی خودش را تأمین کند.

مدتی از شروع به کار نگار در تهران گذشت و نگار در تماس‌های تلفنی به ما گفت با شخصی آشنا شده که به‌واسطه موقعیت کاری و ارتباطات خوبی که این شخص در سیستم اداری دارد، پیگیر تأمین هزینه تحصیلی او از طریق سیستم دولتی است، اما نگار درباره این شخص توضیح بیشتری به ما نداد. کارآگاهان با توجه به اظهارات خانواده نگار اقدامات ویژه پلیسی را انجام دادند و درنهایت موفق به شناسایی فردی به نام سعید (46ساله) شدند. با شناسایی «سعید» به‌عنوان مظنون اصلی پرونده، کارآگاهان به محل سکونت او در منطقه سیدخندان رفتند و او را روز دوم اردیبهشت امسال دستگیر کردند.

کارآگاهان در زمان دستگیری «سعید» و در بازرسی از محل سکونت وی گوشی تلفن همراه و همچنین زیورآلات متعلق به مقتول را کشف کردند. با وجود دلایل و قرائن به‌دست‌آمده به‌ویژه کشف اموال مقتول از محل سکونت «سعید»، او همچنان منکر آشنایی خود با نگار بود و مدعی شد گوشی تلفن همراه کشف‌شده را از یک دست‌فروش در خیابان جمهوری خریده است. سعید سرانجام دو روز پیش لب به اعتراف گشود و به ارتکاب جنایت اقرار کرد.

او در اعترافاتش به کارآگاهان گفت:«آشنایی من و نگار ابتدا از طریق فضای مجازی آغاز شد. با ادامه آشنایی، متوجه شدم نگار به‌تنهایی در تهران زندگی می‌کند و قصد دارد هزینه اقامتش را برای ادامه تحصیل در اروپا تأمین کند. به این بهانه به او نزدیک شدم و ادعا کردم دوستانی در سیستم اداری دارم که می‌توانند هزینه اقامتش را از طریق سیستم دولتی تأمین کنند. درنهایت با او در محدوده سیدخندان قرار ملاقات گذاشتم». متهم که سابقه فعالیت ورزشی در رشته بوکس را دارد، درباره نحوه ارتکاب جنایت گفت: «نگار پس از اینکه سوار ماشین من شد، فهمید قصد آزار و اذیت او را دارم. به همین دلیل با من درگیر شد و شروع به داد و بیداد کرد.

در یک لحظه متوجه شدم چندین مشت محکم به سروصورت او زده‌ام. ابتدا تصورم این بود که بی‌هوش شده، اما در ادامه متوجه شدم نگار فوت شده است. صندلی شاگرد را خواباندم تا کسی متوجه جسد نشود. چند متر جلوتر، یک ماشین حمل اثاثیه منزل ایستاد. کارگران در حال انتقال وسایل به داخل خانه بودند. بدون آنکه آنها متوجه شوند، پتویی را از روی اسباب و اثاثیه برداشتم. جسد را داخل آن پیچیدم و داخل رودخانه انداختم و بلافاصله از محل دور شدم».

سرهنگ کارآگاه حمید مکرم، معاون مبارزه با جرائم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ، با تأیید این خبر گفت: «با توجه به اعتراف صریح متهم به ارتکاب جنایت، قرار بازداشت موقت از سوی بازپرس شعبه سوم دادسرای ناحیه 27 تهران صادر شد و متهم برای انجام تحقیقات تکمیلی در اختیار اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفته است».


موضوعات مرتبط: حوادث

تاريخ : چهارشنبه نهم خرداد ۱۳۹۷ | 17:8 | نویسنده : |

روزنامه ایران: نوشت: مرد 60 ساله بعد از قتل همسرش آرام روی صندلی پارک کنار جسد می‌نشیند و از مردم می‌خواهد که با پلیس تماس بگیرند. او ساعت 2:45 دقیقه ظهر دوشنبه 7 خرداد همسرش را با ضربات چاقو در پارک ارغوان در غرب پایتخت به قتل رسانده و حالا برای تحقیقات به شعبه سوم دادسرای امور جنایی تهران منتقل شده است.

متهم پس از اعتراف به قتل و بیان جزئیات جنایت به دستور بازپرس سجاد منافی آذر در اختیار آگاهی قرار داده شد و بررسی‌ها در این رابطه ادامه دارد.

گفت‌و‌گو با متهم

کی نقشه قتل را کشیدی؟

صبح روز حادثه چاقو را خریدم و تصمیم گرفتم دو رو به سراغ همسرم بروم.

دو رو یعنی چی؟

هدفم این بود یا او را راضی کنم آپارتمان‌هایش را به نام من کند یا بکشمش.

بعد از خرید چاقو کجا رفتی؟

می دانستم که همسرم ساعت یک و نیم از بازار خارج می‌شود و در همانجا به کمین همسرم نشستم. وقتی او از بازار خارج شد به سراغش رفتم و از او خواستم سوار ماشینم شود. 5 دقیقه تا پارک ارغوان راه بود، مقابل پارک نگه داشتم و باهم داخل پارک شدیم. چاقو را مقابل پایم گذاشتم و با او شروع به صحبت کردم. همسرم گفت درخواست طلاق غیابی داده است. به او گفتم به این کار نیازی نیست طلاقت می‌دهم به شرطی که 5 واحد از 7 واحد آپارتمانی را که متعلق به 3 فرزندم بود به نام من کند. اما او مخالفت کرد. بیش از نیم ساعت التماسش کردم اما فایده‌ای نداشتم و او با پررویی جوابم را می‌داد. عصبانی شدم و با چاقو به او حمله کردم و او را با چاقو زدم.

چرا باید 5 واحد آپارتمانش را به نام تو می‌کرد؟

برای اینکه متعلق به خودم بود. بزرگترین اشتباه من در زندگی این بود که خانه‌ام را به نام همسرم کردم. سال 72 بود که در غرب تهران خانه‌ای 422 متری را به نام همسرم زدم و بعد هم مشارکتی آن خانه را ساختیم. 7 واحد به همسرم رسید و از طرفی مقداری هم ارثیه از پدر همسرم به او رسید و وضع مالی‌اش خیلی خوب شد. او از 7 آپارتمان فقط ماهی 12 میلیون تومان اجاره می‌گرفت.

چرا همسرت می‌خواست طلاق بگیرد؟

تصور می‌کردم او با پسری 25 ساله آشنا شده و قصد ازدواج دارد. البته من از این موضوع چیزی نمی‌دانستم و اوایل سال خواهرش به من زنگ زد و ماجرا را گفت. خیلی ناراحت شدم؛ همسرم 4 سالی بود که مرا از خانه بیرون کرده بود.

4 سال جدا از همسرت زندگی می‌کردی؟

من نمی‌خواستم، همسرم این‌طور می‌خواست. یکبار به مسافرت رفتم و زمانی که برگشتم دیگر به خانه راهم نداد.

در این 4 سال کجا زندگی می‌کردی؟

هر چند وقت یکبار از شمال به تهران می‌آمدم و یک ماهی مسافرکشی می‌کردم و پولی در می‌آوردم و دوباره به شهرستان می‌رفتم و خرج می‌کردم.

از ابتدا مسافرکشی می‌کردی؟

نه، پارچه فروش بودم که از بد روزگار ورشکسته شدم.

با همسرت سر چه موضوعی اختلاف داشتی که به قول خودت تو را از خانه بیرون کرد؟

چند سال قبل یک خانه را با پدرم شریکی خریدم اما موقع فروش پدرم پولم را نداد. از آن به بعد مدام او مرا سرکوفت می‌زد که خانواده‌ات پولت را خورده‌اند. سر ساخت خانه هم به من توهین کرد و گفت نمی‌خواهم تو در جریان ماجرا باشی. همه این موارد باعث کینه در دل من شده بود و اختلاف ما روز به روز بیشتر می‌شد. روز حادثه هم التماسش کردم، می‌دانستم اگر همسرم با کسی ازدواج کند به بچه هایم پولی نمی‌رسد. برای همین به او گفتم حاضرم طلاقت بدهم به شرطی که حداقل 5 تا از واحدها را به من برگردانی. پول خودم بود و نگران بچه هایم بودم. بزرگترین اشتباه زندگی من این بود که اموالم را به نام همسرم کردم.

بعد از جنایت چه کردی؟

به مردم گفتم زنگ بزنید و به پلیس خبر دهید.


موضوعات مرتبط: حوادث

تاريخ : چهارشنبه نهم خرداد ۱۳۹۷ | 13:10 | نویسنده : |

روزنامه ایران نوشت: ظهر بیست وهفتم تیر سال 90 به‌دنبال تماس تلفنی با کلانتری 24 کمالشهر،پرونده یک قاتل دردستور کار مأموران پلیس قرار گرفت.

مأموران با حضور در محل جنایت با اجساد دو زن و یک مرد رو به رو شدند که با اصابت ضربه‌های چاقو کشته شده بودند. بلافاصله یوسف رضایی بازپرس کشیک قتل وسرگرد صفایی رئیس دایره جنایی پلیس آگاهی به محل جنایت آمدند. این در حالی بود که ردپای خون روی پله‌ها نشان از جنایتی هولناک داشت.

بازپرس جنایی در پاگرد طبقه دوم ساختمان با جسد خون آلود زن ومردی به هویت نسترن 45 ساله وحمید 37ساله رو به رو شد و در پاگرد طبقه سوم نیز جسد زن جوانی به نام شبنم 25ساله را دید.

با دستور بازپرس اجساد به پزشکی قانونی منتقل شد. نخستین بررسی‌ها نشان می‌داد تنها مظنون پرونده محمود 34ساله شوهر شبنم است. وی نیز وقتی در برابر کارآگاهان جنایی قرار گرفت خیلی زود به این جنایت‌ها اعتراف کرد.با توجه به اعتراف‌های متهم صبح دیروز این جنایتکار از زندان به شعبه یکم دادگاه کیفری به ریاست قاضی هدایت رنجبر وقاضی یزدانپور منتقل شد تا محاکمه شود. در آغاز جلسه قاضی دهقانی متن کیفر خواست را بیان کرد وخواستار مجازات برای متهم شد.آنگاه اولیای دم نیز خواستار قصاص متهم شدند.

سپس متهم در جایگاه قرار گرفت ودرشروع دفاعیاتش گفت: سال 80 بود که با همسرم نامزد و یک سال بعد هم ازدواج کردیم هفت سال از ازدواجمان گذشته بود که بچه دار شدیم وزندگی خوبی داشتیم اما ناگهان سرو کله حمید پیدا شد. او خواستگار خواهر زنم بود اما آنها جواب منفی دادند. مدتی گذشت وقتی برای کمک به اسباب کشی به خانه برادرزنم رفتم در کمال ناباوری حمید - خواستگار - را آنجا دیدم. بشدت شوکه شدم. از او خوشم نمی‌آمد به همسرم گفتم بلند شو برویم خانه. در بین راه از همسرم پرسیدم چرا این پسر به خانه شما رفت و آمد دارد؟ چرا دیشب که تو خانه مادرت بودی حمید هم آنجا بوده؟ همسرم قیافه حق به جانبی گرفت و گفت: تو به من شک داری؟ سر همین موضوع باهم مشاجره کردیم و بعد او قهر کرد و رفت خانه مادرش. بعد از سه هفته با واسطه بزرگتر‌ها او را به خانه بازگرداندنم. همان روز درحالی که او داشت خانه را جارو می‌کشید متوجه شدم فرد ناشناسی به تلفن او زنگ زده وبعد هم پیامک داد..... وقتی از او سؤال کردم او جواب درستی نداد. خیلی عصبانی شدم وبعد از درگیری لفظی موضوع تمام شد تا اینکه فردای همان روز حدود ساعت یازده صبح وقتی از محل کارم به او زنگ زدم پاسخ نداد. ساعت یک بود درحالی که نگران بودم به خانه برگشتم دیدم همسرم خانه نیست.

دلم شور می‌زد. رفتم خانه مادر زنم که جلوی در دیدم خواهر زنم سوار خودروی حمید شده از او پرسیدم شبنم اینجاست. گفت بله. گفتم چرا پاسخ تلفن‌هایش را نمی‌دهد که او گفت گوشی‌اش داخل خودروی حمید جا مانده بود....

خیلی عصبانی شدم چرا باید همسرم سوار خودروی حمید می‌شد.رفتم داخل ساختمان که مادر زنم را دیدم او به من ناسزا گفت. نفهمیدم چه کار می‌کنم با چاقویی که همراهم بود سه ضربه به او زدم بعد همسرم رادیدم.او را هم با چاقو زدم وبعد حمید از داخل خانه بیرون آمد که او را هم زدم.

متهم پس از شرح ماجرا گفت: من پشیمانم. خون جلوی چشمانم را گرفته بود والان سخت پشیمانم. الان چند سال است که در زندان با کابوس سه جنایت روزها وشبهایم سیاه شده است.همیشه به همسرم خدمت می‌کردم .حتی وقتی دو سال قبل از این ماجرا دست به خودکشی زد سعی کردم رعایت حالش را بکنم وهمه جوره مراقبش بودم اما وقتی پیامک‌هایش را با این مرد غریبه دیدم نتوانستم کنار بیاییم ودستم به خون آلوده شد.پس‌از پایان جلسه هیأت قضایی وارد شور شدند.



تاريخ : جمعه چهارم خرداد ۱۳۹۷ | 10:55 | نویسنده : |